کودکان در عین سادگیشان دارای یک ویژگی درخشنده هستند. آنها ممکن است چیز زیادی از دنیا ندانند اما در خیلی از موارد این بزرگترین قدرت آنها است. در حینی که ما رشد می کنیم، نگاه ما نسبت به دنیا گسترش می یابد اما یکسری از ارزشهای اساسی و سالمی وجود دارد که ممکن است ما با پا به سن گذاشتن، آنها را فراموش کرده باشیم. در ذیل به برخی از آنها اشاره
می کنیم :

فقدان دلواپسی و ترس

همراه با تولد ما در دنیا دو نوع ترس و نگرانی به طور ذاتی با ما متولد شده است. یکی ترس از سقوط و دیگری ترس از صداهای بلند، سایر ترسها و نگرانیهایی که در ما وجود دارد توسط افرادی که در اطراف ما هستند به ما القاء شده است. برخی از آنها برای زندگی در دنیای مدرن امروزی لازم و مشروع است مانند ترس از تصادف با ماشین اما ما بقی، کاملا غیر ضروری و فقط، عامل بازدارنده ما هستند. عامل بازدارنده ما در بودن همه آن چیزهایی که می توانیم باشیم.

نبود حد و مرز در تعاملات اجتماعی

تا قبل از آنکه به بچه ها گفته شود “با غریبه ها حرف نزن” آنها هیچ تردیدی در صحبت کردن تصادفی با مردم ندارند. حال که بزرگ شده ایم، آن درس “با غریبه ها حرف نزن” ، شاید هنوز هم مانند دوران کودکی، ما را در راه مضحک گذشته قرار می دهد. غریبه ها افراد شگفت آور و جذابی هستند. دوست فعلی شما قبل از آنکه دوست شما باشد یک غریبه بوده است. چه کسی می داند شما چه کسی را ملاقات خواهید کرد و چه چیزهایی را حتی در یک مکالمه کوتاه از او یاد خواهید گرفت.

کنجکاوی و تعجب بی پایان

وقتی شما بچه هستید هر فعالیتی می تواند برای ساعتهای طولانی باعث شادی شما شود. لگو، قایم موشک و بسیاری از فعالیتهایی که منابع بی پایان لذت بودند. حال آنکه به عنوان یک بزرگسال ما شاید به سختی می توانیم۳۰ دقیقه، بدون آنکه دنبال چیز بهتری بگردیم، یک برنامه تلویزیونی را نگاه کنیم. پس چه شد؟ برای این منظور در روزهای گذشته من تلاش کردم تا یک بازنگری در روش زندگی خود بر مبنای حس کنجکاوی و تعجب موجود در دوران بچگی ام داشته باشم و بتوانم به دنیا دورباره با این زاویه دید بنگرم. دریافتم که اگر تمام تلاش خود را در پیدا کردن زیبایی در کوچکترین چیزها (در طبیعت، هنر معماری، جای تعجب موجود در فن آوری) قرار بدهیم، این تغییر نگرش شدنی است. به یک تیکه چوب درختی نگاه کنید. دقیق تر نگاه کنید. اگر
می توانید به پیچیدگی های آن پی ببرید و زیبایی مارپیچهای موجود در آن را مشاهده کنید، پس شما می توانید این دیدگاه را به مسائل بزرگتر نیز، توسعه دهید.

علاقه بی قید و شرط

توجه کرده اید اگر شما به بچه ها لبخند بزنید آنها نیز با یک لبخند جواب شما را می دهند، بدون هیچ دلیلی به جز حضور شما؟ بچه ها از سر توقع چیزی یا کسی را دوست ندارند. این همان نکته ای است که کاربردش در مورد افراد بالغ بسیار سخت است.

رویا پردازی و تحقق آن

این که وقتی ما حرف از امید می زنیم ناخود آگاه بچه ها را به یاد می آوریم حتما دلیلی دارد. شاید دلیل آن این باشد که بچه ها از رویا پردازی نمی هراسند. آنها اعتقاد دارند که همه چیز امکان پذیر است. تا مادامی که آنها به این رمز مهم اعتقاد دارند، همه چیز نیز برایشان امکان پذیر است. زمانی که ما پا به سن می گذاریم و بالغ می شویم اجازه می دهیم که نگرانیها و شک و تردید وارد زندگیمان شود تا ما را در انجام کارهای غیر ممکن محدود سازد.

زندگی در زمان حال

هرچه قدر که بزرگتر می شویم افکار ما به طور فزاینده ای به جای آنکه متوجه حال باشد متمرکز بر گذشته یا آینده می شود. این طور به نظر می رسد که ما همواره یا در حال شکایت از گذشته بابت اتفاقاتی که افتاده و یا نگران آینده بابت اتفاقاتی که هنوز نیفتاده است، هستیم. اما برای بچه ها همه چیز در زمان حال معنا پیدا می کند. آنها یاد نگرفتند که زمان خود را بیهوده صرف حسرت گذشته و نگرانیهای آینده کنند. مانند کودکی که اسباب بازیش را از دستش گرفته اید. او شروع به گریه کردن می کند. اما اگر همان لحظه اسباب بازی را به او بر گردانید او بالافاصله لبخند می زند و گرم بازی می شود. او به گذشته ای که گریه می کرده است و به آینده ای که شاید دوباره اسباب بازیش را از او بگیرید فکر نمی کند و تنها محو لذت بردن از لحظه می شود.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *